در این گفتوگو، تمرکز اصلی بر مفهوم «رهبری مشارکتی» است—رویکردی که برخلاف مدلهای سنتی، رهبری را نه یک وظیفه فردی، بلکه فرآیندی جمعی میداند. رهبری مشارکتی از فرد آغاز میشود، اما در تعامل با دیگران معنا پیدا میکند و قدرت آن در همکاری و همافزایی گروهی نهفته است. در دنیای پیچیده امروز، دیگر نمیتوان انتظار داشت که یک فرد در رأس سازمان بهتنهایی پاسخگوی همه چالشها باشد؛ بلکه باید سیستمی طراحی شود که در آن رهبری در سطوح مختلف توزیع شود و افراد مختلف بتوانند نقش رهبری ایفا کنند.
برای پیادهسازی رهبری مشارکتی در سازمان، دو تغییر کلیدی ضروری است: اول، جایگزینی «دستور دادن و کنترل» با «هماهنگی و همکاری»؛ دوم، تبدیل ساختارهای بروکراتیک به ساختارهای مشارکتی. این به معنای حذف رهبران ارشد نیست، بلکه به معنای گسترش نقش رهبری به تمام سطوح سازمان است. البته این آزادی باید در چارچوبی مشخص و هدفمند هدایت شود—نوعی آزادی با مرزهای روشن که افراد را در مسیر رشد سازمانی نگه دارد.
در سازمانهایی که بهویژه ساختار سنتی و قوانین سختگیرانه دارند، پیادهسازی این مدل با چالشهایی روبهروست. یکی از موانع اصلی، محدودیتهایی است که مانع از بروز خلاقیت و تفکر مستقل میشود. اگر افراد بهخاطر ایدههای متفاوت تنبیه شوند یا حمایت نشوند، مشارکت از بین میرود. چالش دیگر، نبود شفافیت در فرآیند تصمیمگیری است. اگر کارکنان ندانند چرا برخی ایدهها پذیرفته میشوند و برخی نه، انگیزهی مشارکت کاهش مییابد. بنابراین، شفافیت و حمایت از بالا، دو عامل حیاتی برای موفقیت رهبری مشارکتی هستند.