در این ویدیو شاهد یک گفت و گو با استوارت فریدمن، نویسنده مقاله رهبران برتر، زندگی پربارتر خواهید بود.
این ویدیو اطلاعات مفیدی راجع به نحوه تعادل ایجاد کردن میان کار و زندگی به شما می دهد.
سلام من مایکل هستم. از سایت مدیریتی هاروارد. خوشحالم که امروز در کنار استوارت فریدمن خواهم بود. نویسنده مقاله رهبران برتر، زندگی پربارتر و نیز کتاب رهبری کامل. ممنون که اینجایی.
ممنون که منو دعوت کردی.
باعث خوشبختیه. خب می خوایم بینندگان با برتری جستن همزمان در چهار زمینه یعنی کار، خانه، اجتماع و شخص خودشان رهبران بهتری باشن. من نقش وکیل مدافع شیطان رو بازی می کنم که مدام منتقده. خب بحث، بحث کاره چرا سه زمینه ای دیگه مهمه؟
وقتی تمرکز اصلیت کاره، چرا باید به خانواده ات، جامعه ات و شخص خودت، یعنی ذهنت، بدنت و روحت اهمیت بدی؟ خب مهم ترین دلیلش اینه که این قسمت های دیگه زندگیت روی شغلت تاثیر می ذارن. پس اینکه در بخش ویژه ای از وجودت ذهنت و بدنت و روحت چه می گذره، احساس تعلق به جامعه و گروه دوستان و گروه های اجتماعی چگونه است؟! تمام این ها عملکرد شما در کار رو تحت تاثیر قرار می ده. یکی از چیزهایی که ما متوجه شدیم اینه که هر چه بیشتر بتونید کل وجودتون رو درگیر کنید، انرژی و بهره وری، تعهد، وفاداری و تمرکز بیشتری در کار خواهید داشت. بنابراین می ارزه که کسب و کار به تمام علایق فرد و احساسات عمیقش توجه کنه!
این همون تعادل بین کار و زندگی یا چیزی ورای اونه؟
خیلی از مردم راجع به تعادل کار و زندگی صحبت می کنند. خیلی بیشتر از آن زمانی که برای اولین بار این بحث را بیست سال پیش مطرح کردم. وقتی که اولین پسرم به دنیا آمد. اما استفاده از این کلمه تعادل، استعاره غلطی است. به این دلیل که خودش نشانه بده بستان است. یعنی پیشنهاد می کند بخشی از زندگی را قربانی کنید، تا در بخش دیگر موفق بشوید. اما چیزی که من می خوام مردم رو به اون تشویق کنم، اینه که ما می تونیم معامله ی چهار سر بر داشته باشیم. این یعنی شما از رهبری استفاده کنید، تا قسمت های مختلف زندگیتون شامل همه ی این چهار بخش کار خانه جامعه و شخصی خودتان را بهتر با هم ترکیب و ادغام کنید و آن حمایتی که لازم دارید را از افراد کلیدی که اطرافتان هستند، دریافت کنید تا تغییر معناداری ایجاد کند. در این مورد که کی؟ کجا؟ و چطور؟ کارها را به انجام رسوند؟ طوری که هم برای خودتان بهتر باشد، هم برای افراد متفاوت در قسمت های مختلف زندگی تان! وقتی شما مسیری رو انتخاب می کنید که مجبور نباشید بده بستان کنید یا به اصطلاح تعادل ایجاد کنید، پس به صورت هوشمندانه ای زندگی خودتون و دنیای خودتون رو با همدیگه به نوعی ترکیب و ادغام خواهید کرد و این واقعا از نظر من راستش رو بخواید موضوعی هست که امکان پذیره!
خب یه کمکی به من کنید. منم مثل خیلی از بینندگان اون می پرسم زندگی همش بده متاسفانه! شما مجبوری یه بخشی رو قربانی کنی تا در بخش دیگه ای برتر بشی! شما به ما بگید که چطور به سوی این ذهنیت جدید و متفاوت بریم؟
این با واقعی بودن شروع می شه. شما باید مسیری در پیش بگیرید که ضمن تقویت هر چهار برد، ببینید چه چیزی واقعا برایتان اهمیت دارد! خب فهمیدنش روش های جالب و بامزه ای به همراه داره! اول اینکه به ارزش های اصلی خودتان دقت کنید. به آینده خودتون نگاه کنید. چه میراثی می خواید بیست سال دیگه از خودتون به جا بذارید؟ از میان جنبه های چهارگانه ای که امروز گفتم، مهم ترین قسمت های زندگی تان کدام هاست؟ دومین قسمت این است که کل را در نظر بگیرید. این یعنی درک احتیاجات و علایقتان را و چیزی که من بهش انتظارات عملکرد از جانب ذی نفعان اصلی میگم. یعنی مهم ترین افراد در زندگی تان این ها چه کسانی هستند؟ و انتظارات دو طرفه شما چیه؟ هم در خانه، هم در کار هم، در جامعه و هم برای شخص خودتون، از نظر سلامت ذهنی، سلامت جسمی، رشد معنوی و آسودگی خاطر!
بنابراین شما یک چشم انداز جدید خواهید داشت، راجع به اینکه حالا کجا می توانم تغییر ایجاد کنم؟ کجا می توانم بخش های مختلف را با هم ادغام کنم؟ تا در نهایت به معامله چهار سر برد برسم! این جا می رسیم به بخش سوم که خلاقیت است! به وسیله تدبیر، تجربه، آزمایش و خلاقانه عمل کردن! بخش بامزه ماجرا همین تدبیر تجربه و آزمایشه. خب حالا مردم چجور آزمایش هایی کنند؟ طیفش گسترده است! از تغییر زمان و مکان انجام کارها یا جایگزین کردن دورکاری برای یک روز در هفته گرفته تا چیزهای دیگر یا مثلا در مقیاس خیلی کوچک آزمایش و تجربه تمرکزی که مثلا گوشتان را از ساعت شش تا ده شب خاموش کنید! چند شب در هفته را ببینید که این کار چه مزیتی برای جنبه های چهارگانه زندگی شما به ارمغان می آورد؟ مثالی که من راجع بهش در یکی از مقالاتم نوشتم و این جا می آرم. درباره مردی که تازه وارد جامعه جدیدی شده. بود او داشت در یک شرکت مالی کار می کرد و دنبال ارتقا بود. به علاوه می خواست به یک انجمن اجتماعی بپیوندد. نامزدش خیلی به چنین فعالیت هایی علاقه نداشت و اون هم توی اون انجمن و فعالیت ها حضور داشته. همچنین می خواست با خواهرش که این معلم بود، بیشتر در ارتباط باشد. بنابراین تدبیر او این بود که عضو این انجمن اجتماعی بشه و به این ترتیب شبکه مخاطبین حرفه ای خودش رو گسترش بده. مسلما شرکتش هم این موضوع رو مفید قلمداد می کرد. چون برای اونا هم نفع داشت. پس هم برای خانواده اش خوب بود، هم برای شخص خودش و هم جامعه اش! خب این چند تا مثال بود که من می خواستم معلوم کنید چطور می شه با یک اقدام مناسب و دقیق توی زندگیمان هر چهار تا بعد تقویت کنیم و بتونیم کنار هم از اون ها استفاده کنیم.
خب ما این جا یه جرقه ای زدیم که با درون گرایی تفکر و بحث با دیگران شروع می شود و بعد می رسه به یافتن فاصله بین کسی که هستید و اونی که می خواید باشید، با آزمایش، تجربه و تدبیر!
درسته وقتی من بعد از چند ماه یا چند سال با مردم صحبت می کنم، که از این فرایند چه دستاوردی داشتند؟ کمتر راجع به تاثیر یک تجربه خاص بحث می شه. بیشتر راجع به ظرفیت اون ها برای رهبری یک تغییر در تمام قسمت های زندگی شان صحبت می شه و این واقعا هدف اصلی این استراتژی است.
ازت متشکرم استو فریدمن.
